آنیسا در جشن بادبادکها شهرک پردیس
بازهم جمعه بود وبابایی پیشمون بود...چند شبی بود به مناسبت شکوفه های انقلاب جشن بود ولی ما نرفتیم و امشب شب اخرش بود وگفتیم یه سری میزنیم ...آخه اکثرا دیگه این جشن ها واسمون تکراری بود هرچن این دفعه قرار بود لهراسبی بیاد ولی بازم بزای ما تکراری بود به همین خاطر ترجیح دادیم توی خونه بمونیم وبهتر دیدیم با بابایی تراس سالن و تمیز کنیم وخلاصه بابایی رفت بیرون استارت کارو بزنه که از توی تراس داد زد محبوب روشن پژوه اومده منم از همه جا بی خبر گفتم روشن پژوه؟دیگه کیه؟ گفت مجری مسابقه محله دیگه(یک ویک ویک..دو ودو و دو...)وانقدر چشماش از خوشحالی برق میزد که اصلا دلم نیومد بگم نه....قربون اون کودک درونت برم من که سالهاست پیش دبستانی مونده....




